خاطرات نی نی ما
اولین حمام
ناف نی نی ما نمی افتاد. نی نی ما خیلی ناراحت بود چون تا نافش نمی افتاد نمی تونست بره حموم.
با لا خره بعد 15 روز ناف نی نی ما افتاد.آقا بهراد داشت از خوش حالی بال در می آورد.وقتی اونو زیر
شیر آب بردیم خیلی خوشحال شد.
اون الان دیگه بزرگ شده و تو وانش عروسک بازی می کنه
.gif)
اولین سال تحویل نی نی
موقع سال تحویل که بود نی نی ما هنوز خواب بود.مامان و بابای نی نی سعی داشتند اونو بیدار کنند. تا این که بهراد بیدار شد و تا رسید به سر سفره سال تحویل شد. اونوقت همه بهراد رو بوسش کردند.
.gif)
اولین غذای نی نی
اولین باری که نی نی ما غذا خورد 4 ماهش بود. اون خط قاشقو می گرفت تا
می رسید به دهنش. تازه وقتی که دهنشو پاک می کردیم گریه می کرد.نی
نی ما عاشق غذایه. اونقدر دوست داره که وقتی که فرنیش تموم می شه می
می زنه زیر گریه و هنوز می خواد.
اولین باری که نی نی ما رورک سوار شد
امروز روز خوبی برای بهراد بود چون قبلا آقا بهراد رورک سوار می شد پا هاش به زمین نمی رسید.
اما امروز وقتی گذاشتیمش تو رورک پا هاشو به زمین می زد و با رورکش راه می رفت.
قند تو دل ما ها آب می شد.
اون بدو بدو به طرف عروسکش می اومد.

اولین مسافرت نی نی
اولین نی نی با مامان و با با و خاله و مامان و با با بزرگش رفت.اون روی صندلی ماشین نشسته بود و بیرون رو نگاه می کرد. اون از دیدن خیابون ها و ماشین های متفاوت کیف می کرد. نی نی ما مسافرت رو خیلی دوست داره. فکر کنم می خواست وقتی بزرگ بشه بره دور دنیا رو بگرده.
بستنی خوردن نی نی ما
یه روز مامان و بابا ی نی نی رفتند واسه خودشون بستنی بخرن.اما واسه ی نی نی نخریدن
نی نی ما با حسرت به بستنی نگاه می کرد
مامان نی نی بستنی رو آورد جلوی نی نی ، نی نی هم از خدا خواسته یه لیس به بستنی زد
خیلی خوشش اومد انگار که بازم می خواست

واکسن 6 ماهگی نی نی
امروز آقا بهراد ما 6 ماهش شد.اما باید واکسن شش ماهگی بهش می زدند . امروز مامان نی نی مجبور شد به نی نی استامینیفون بده . بعد از این که نی نی ما استامینیفون خورد خاله ی نی نی به اون غذا داد.وسط غذا خوردن بهراد ما خوابش برد.این قدر دل خاله برای بهراد سوخت.

اولین دندون نی نی
امروز که داشتم با عنوسکی بازی می کردم و می خندودندمش دیدم که دو نقطه ی کوچو لو ی سفید روی لثه هاشه .بله بهراد ما دندون در آورده بود.مامان نی نی هم وقتی دندون های عنوسکی رو دید می خواست از خوش حالی بال در بیاره.حالا دیگه بهراد ما مثل پیرمرد های بی دندون نیست 
نی نی عشق لب تاب
باز هم یکی از اون خاطرات خنده آور و ناراحت کننده ی عنوسکی...نی نی ما عاشق لب تاب و کامپیوتر...امروز وقتی گذاشتیمش جلوی لب تاب.....که تو Google سرچ کنه..... که یه دفعه ای با سر رفت تو لب تاب و مماغش زخمی شد
آب بازی عنوسکی ما
نی نی ما عاشق آبه.....وقتی که آب جلوش می ذارن از خود بی خود میشه......اول دست میکنه تو آب و می خنده ......چند بار این کار رو انجام می ده که پر رو میشه و شلپ و شلوپ میکنه........امروز هم گذاشتیمش تو آب و یک ساعت بازی کرد تا خسته شد و خوابید...

اولین سرما خوردگی نی نی ما
بهراد ما چند وقتیه که سرما خورده...وچون تا حالا سرما نخورده بوده حالا نمیدونه باید چی کار کنه و وقتی آب دماغش سرازیر میشه دستپاچه میشه و دست و پا میزنه و فکر میکنه می خواد خفه بشه...
شیطونی های نی نی ما
بهراد ما خیلی شیطون شده مثلا از پا ی آدم رو میگره و بلند میشه ونمی تونه و شلپی می افته...امروز هم سر سفره پای من رو گرفت تا بلند بشه ولی نتونست و با سر رفت تو بشقاب غذا!!!!!
از دیگر شیطونی های بهراد اینه که وقتی سوار روروکش میشه در همه ی کمد ها و کشو هارو باز میکنه و تمام وسایل تزیینی روی میز ها رو بر میداره!!!!! فقط باید 4 چشمی حواسمون بهش باشه تا چیزی رو نشکنه
چند روز پیش هم موبایل مامانشو گرفت و اینقدر لیسیدش تا صفحش سوخت...
و این هم لازمه بگم که اینقدر موس لب تاب رو خود تا خراب شد و دیگه کار
نکرد...

ماما گفتن نی نی ما
همه بچه اول بابا میگن ولی بهراد ما که در همه ی موارد برعکسه اول میگه ماما....خب این یکی از دلایل بچه ننه ایه.... و البته مامان نی نی وقتی میشنوه ماما از خود بی خود میشه و کلی قربون و صدقش میره...بهراد اینقدر مامان و باباشو دوست داره که از بغل اونا ، بغل هیچ کس دیگه نمیره....



خاطرات نی نی ما
